چشمانم همیشه بارانیست
جملات کوتاه و زبیا از کورش کبیر هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند... بخت دیگه بهت اضافه شد سهم من از آرزوی داشتن تو عذابه... نیایش و دعا هم برای رسیدن به تو محاله... چه کرده ای با من؟ نگاه نافذت چه بر سرم آورده؟ قبول که داری قلبم شکسته... افکارم گسسته... زبانم هاج و واج... نگاهم مبهوت... قلمم لبالب از تهی... احساسم ترک خورده از همچون تویی... ریشه ی لبانم دیگر خشکید از مدح اسم تو... توی خیالم بارها به تکرار به یادت می افتم در چنین سرشتی که تو برایم مهیا کرده ای... روزگاری رویا مبهم داشتن تو از دوردست ها خیلی زیبا بود... اما در اکنون یاد تو,فکر تو,هوای تو, جزء اندوه و اندوهگین بودن ارمغانی برایم ندارد... ندارم... ندارم هیچ گله ایی از تو... از تویی که زمانی الهام بخش دل غمگین شکسته ام بودی... تو را قسم به خدا... تو را قسم به خاک قبرم... تو را قسم به آسمان دلتنگ چشمانم... قسم به کائنات...دیگر برنگرد... برو در پی سرنوشتت... راه ما جداست... دیگر تحمل ندارم بر فراق یار گریز پا... پایان یافت قصه ی معشوق با نبود الهه ی عشق... دیگر گنجایش این و ص ل محال و امید عبث بی حاصل را ندارم... مادرم مادر نداشته ام چشمهایم به انتظار امدنت کور شد با انکه میدانم هرگز نمیای دلم گرفته از تمام دنیا از خدا و ازهمه گپ خودمانی .......... مامان جونم دیشب که تو راه خونه بودم وقتی پاساژها رودیدم که شلوغه همه لباشون خندونه دنباله یه چیز نابن من موندم چی بگیرم مونده بودم چیکار کنم چشام پر اشک. دلم گرفته.از راه پاساژتا خونه رو گریه کردم کوچمون خلوت بود اشک هام همین طور میریخت بیذاربودم ازهمه کسایی که خواستن تو بری بیذار شدم از موندنو زندگی کردن راه منو تو دور .چه جوری بیام پیشت بگم مامانی مهراساکوچولوت بزرگ شده نگاش کن میخواد دستاتو ببوسه بهت بگه مامان جونم روزت مبارک مامانی هیچ وقت نبودی خواستی باشی ولی نشد بردنت رفتی چه جوری بهت بگم روزت مبارک به مهراسا کوچولوت یاد بده چه جوری مثل همه بیاد دستاتو ببوسه بهت کادو بده یه چیز بده که تو شان تو باشه نگو یه فاتحه نگو یه آیه قران اینا رو همه به من گفتند ولی من دنباله یه چیز قشنگ ترم بگم جونمو بگیرو بیا جونم ماله تو فقط بیا سراغ زندگی باش بالا سر مون من میرم ولی بیا بالا سر اون سه تا دیگه همه بهونتو دارن همه دناله تواند مامان جون ۱۸ ساله که رفتی بسته بیا تموم کن این قصه رو بیا بذار دستاتو لمس کنم یه بار نوازشم کن اصلا بیا مثل بعضی مامانا که اعصبانی میشن داد میزنن دادبزن دعوام کن کتکم بزن فقط بیا یا حداقل دعا کن من بیام دلتنگتم شدید مامانی روزت مبارک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی .... او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم گل براي گل پنجره سکوت باد را فریاد میزند نسیم دوبا ره بوی تو را میدهد ابرها برایت میگریند درست مثل چشمانم نگاه کن ... چشمانم را دوباره خیس کردی نگاه کن... غصه هایم را دوباره معنا دادی ببین... که چگونه مرا به عمق قلبت پیوند زدی حال چگونه بی تو در این حجم باد سرد بمانم ، بپوسم ، بسازم من به چه امیدی پشت این در فریاد بزنم تا تو صدای خسته و گرفته مرا بشنوی؟ به چه امیدی؟؟؟!!!!!!!!!!!............... اعلاميه ترحيم من مردم.....راحت باش..... برای به ياد نياوردنم هر جا ميخواهی برو.....زمانش هم مهم نيست پوشيدن لباسهای قرمز و نارنجی الزامی است ديگر به يادم نباش!!!!!!!!!! از طرف:يک مرده دوستای عزیز اگه دیردیر میام منو ببخشید شرمنده روی گل همتونم اگر به این سوال پاسخ دادی ....!!3 نفر با هم میرن ساعت فروشی، یه ساعت میخرن 30000 تومن و نفری 10000 تومن میدن. صاحب مغازه به شاگردش میگه قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از این 5 تومن 2 تومنشو واسه ی خودش برمیداره، و 3 تومن دیگرو میده به اون سه نفر، نفری 1000 تومن. پس با برگشت 1000 تومن به هر نفر، اونها هركدوم 9000 تومن دادند. حالا سوال اینجاست اگه 9×3 = 27 و 2 تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، کلا میشه 29 تومن. پس 1000 تومن دیگه كجاست؟ شما میتوانید جواب خود را با شماره پیامک ۲۰۰۰۰۷۹ و بخش نظرات در وبلاگ ما ثبت کنید طراح سوال : پروفسور عسگری پرج این عکس رو میبینم حس میکنم عکس توه مهراسا.... می بینیش مهراسا ، پشتشو کرده به همه راه خودشو میره.... --- بزار دوست داشته باشم روزهاي تنهايي بغض گلومو میشکنم............. که هیچکی با خبر نشه.................. اونی که میشکنه منم.............. قصه ای من حکایته گریه تلخ بی صداست کو کسی که منو فقط به خاطر خودم بخواد باز یکی بود یکی نبود به زیر گنبد کبود سهم من از ستاره ها حتی یه چشمکم نبود چرا یه قلب ساده رو کسی ازم نمیخره چرا همیشه بی کسی سهم دل ساده تره رفته ای که بروی.... دیگر از پشت پنجره کوچه راکه سبز وزردوسپیدمیشود منتظر نمیمانم رفته ای که بروی وقتی توانستم برمد دریا سوارشوم ونیفتم از بالاترین اوج موج تو را نیز فراموش خواهم کرد باز نگرد قرارمان این نبود رفته ای که بروی دوست دختر آزاري با عرض شرمندگی بدلیل اینکه آقایون زیاد اذیت نمی شن مطالب کمتر بود. :D سلام سلامی به زیبای بهار زمستان شاید زیبا باشد در وبلاگ دوست خوبم مهرآسا اولین پستم را با شعر شروع کنم خدا کند خوشحال شود الانم اومدم که بگم از همتون التماس دعا دارم خواهرزاده ۱۹ماهه ام مریضه بیمارستان بستریه تو رو خدا براش دعا کنید اون خیلی ضعیف تر از این حرفاست که بتونه زیر سرم و سوزن ها بمونه ممنوا از همتون خواهشن دعا یادتون نره ......................................................................................... عشق ماندنی نیست من تمام هستی ام رادر نبرد درتهاجم با زمان اتش زدم کشتم ..... من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم ننوشتم من زمقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتندوخوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبروقرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت چقدر ثانیه ها نامردند گفته بودن بر میگردن بر نگشتند وپس از رفتنشان بی جهت عقربه ها میگردند گرفته اند دلم را به کارِ دلتنـــگی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گرفت آینه ام را غبارِ دلتنــــــــــگی شکست پشتِ من از داغِ بی تو بودنها به روی شانه ی دل ماند بارِ دلتنــگی درون هاله ای از اشک مانده سرگردان نگاه خسته من در مدار دلتنـــــــــــــــگی از آن زمان که تو از پیش من رفتی نشسته ایم من و دل کنارِ دلتنــــــگی دیگر پرنده ی احساس من نمی خواند مگر سرود غم از شاخسارِ دلتنـــــگی بیا که ثانیه ها بی تو کُند می گذرد بیا که بگذرد این روزگارِ دلتنــــگی به نام عشق قشنگترین اشتباه زندگی خسته بودم تنهایم را از اعماق وجودم حس میکردم تنها او را دوست میداشتم فکر میکردم او هم من را دوست دارد اما چنین نبود حرفهایم را نمی فهمدعشقم را درک نمیکند او دوستم ندارد نمیخواهد کنارم بماند هر چه سعی میکنم تنهایم نگذارد نمیشود او ثانیه هارا میشمارد به انتظار جدایی ومن ثانیه ها را میشمارم به انتظار امدنش میدانم که خیال خام است خودش گفت که رفت او نیز همانند همه تنهایم را حس نکرد او نمیداند چقدر دوستش دارم من عاشقشم دلم گرفته از همه ازتمام عالم چه شبها که حس میکردم او میتواند همه چیزم شود اما چه خوش خیال بودم زیاد نبو ولی رفت اما نه از دلم او حتی به احترام اشک هایم نیز نماند او رفت اما من هنوز دوستش دارمو به انتظار امدنش نشسته ام خدا کند برگردد عزیزم میدانی که دوستت دارم خدایا تو هم میدانی که دوستش دارم پس مگذار قلبم بدون گرمای عشقش زندگی کند عمرم نفسم عشقم بر گرد کنارم برگردمن تا همیشه برایت میمانم ومنتظرت هستم اگرمن جای او بودم همان یک لحظه ای اول که ظلم رادیدم از مخلوفق بی وجدان... جهان راباهمه زیبای وزشتی بروی یکدیگر ویرانه میکردم اگر من جای او بودم که در همسایگی صدها گرسنه اما خیز بزمی عیش ونوش میدیدم نخستین نعره ای مستانه را خاموش اندم بر لب پیمانه میکردم عجب صبری خدا دادرد... اگر من جای اوبودم که میدیدم یکی عریان ولرزان ...دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین واسمان را وازگون مستانه میکردم عجب صبری خدا دارد... اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یک مجنون صحراگردبی سامان هزاران لیلی ناز افرین را کو به کواواره ودیوانه میکردم اگر من جای او بودم به گردشمع سوزان دل عشاق سر گردان ...سراپای وجوده بی وفامعشوق را پروانه میکردم اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی ...تا که میدیدم عزیز نا به جایی ناز بر یک نرواگر ...دیده خواری میفروشد گردش این چرخ را بی صبرانه وارونه میکردم عجب صبری خدا دارد... چرا من جای او باشم همهان بهتر که او جای خود نشیند تاب وتحمل وتماشای تمام زشکاری های این مخلوق را دارد وگرنه من جای او بودم یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل وفرزانه میکردم عجب صبری خدا دارد که براش کلی نقشه کشیده بودی خراب بشه روسرت هیچی نمیتونی بگی فقط تنهاکاری که میتونی بکنی این باشه سعی به جبرانش بیای ولی وای به او ن روزی که نتونی جبرانش کنی همه اعتمادشونونسبت به تو از دست بدن خدایا کمکم کن نذار پیش همه خراب شم یه چیزی داره درست میشه یه چیز دیگه خراب میشه وای چقدر ایت الکرسی ارومم میکنه سخته ولی برای تو کاری نیست خدایا تموم درها به روم بسته است یه در قفل شده اینجاست که چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلورسوب شد نیامدی خلیل اهنین شکن تبر به دست بت شکن خدای ما دوباره سنگ وچوب شدنیامدی برای ما که خسته ایم ودل شکسته ایم نه ولی برای عده ای که چه خوب شدنیامدی تمام طول هفته رابه انتظاره جمعه ام انان که همه چیز دارند مگرتو رابه مسخره میگیرند خدایا... ببخش اگه همیشه روی بوم زندگی بارنگ های سیاه وخاکستری نقاشی میکنم ببخش اگردرافتابی ترین روزهای عمرم خورشیدرانادیده گرفتم وروی تمام خاطره های قشنگم خط قرمز کشیدم ببخش اگربادیدن ستاره باران اسمان عاشق نشدم وسبدسبد ستاره نچیدم ببخش اگرلابه لای صفحه های زمستانی تقویم زندگیم گم شدم وبه بهار نرسیدم ببخش اگردرگذرازپیچ وخم های زندگانی همیشه به بن بست رسیم وفراموش کردم راه اسمان همیشه باز است خاطراتم رابازسازی میکنم ... حضورتوزیباترین تصویران است که همچنان که تورا میبوسند طناب دارتو رامیبافند ......
1-دستانی که کمک می کنند پاکتر از دست هایی هستند که رو به اسمان دعا می کنند.
2-خدوندا دستهایم خالی است و دلم غرق در ارزوها-یا به قدرت بیکرانت دستانم را تواناگردان یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی.
3-اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
4-انچه جذاب است سهولت نیست،دشواری هم نیست،بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.
5-وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،نه رفتار و عملکرد شما.
6-سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است،نگرانی از ان است که انسان را از بین می برد.
7-اگر همان کاری را انجام دهید که انجام می دادید همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.
7-افراد موفق کار های متفاوت انجام نمی دهند بلکه کار ها را بگونه ای متفاوت انجام میدهند.
8-بیش از انکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از انکه تصمیم بگیری با چند نفر
9-کار بزرگ وجود ندارد به شرطی که ان را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.
10-کارتان را اغاز کنید توانایی انجامش به دنبال می اید.
11-انسان همان می شود که اغلب به ان فکر میکند.
12-همواره به یاد داته باشید اخرین کلید باقی مانده شاید باز گشاینده قفل در باشد.
13-تنها راهی که به شکست می انجامد تلاش نکردن است.
14-دشوارترین قدم همان قدم اول است.
15-عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرد.
16-افتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون اورده باشد.
17-وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد به خاطر این است که شما چیز زیادی از ان نخواسته اید.
18-من یاور یقین و عدالتم من زندگی خواهم ساخت من خوشی های بسیار خواهم اورد من ملتم را سر بلند ساحت زمین خواهم کرد زیرا شادمانی او شادمانی من است.
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
چطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهداره
اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد

![]()
شعار است
یار من
من براي تو
گل نمی دم
ناز من
عمر گل
گرچه قشنگ است
ولی
عمر گل خيلي کم است
مستم از بوی تنت
عزیز من
عمر تو چون گل نباشد
ماه من
من براي تو
جان دهم
عمر من
عمر من گرچه قشنگ است ، ولی
عمر من هم خيلي ،
خيلي کم است
چیز دیگر ندارم
عشق من
جان ناقابل مارا
بپذیر
گرچه کم است ... ...

خیلی منو یاد تو میندازه...
اونجوری که قدم میزنه انگار 1 عالمه فکر و خیال و غصه رو دوششه...داره فکر میکنه واسه 1 تصمیم بزرگ...
با 1 ظاهر بچه ولی دنیاش بزرگتر از همه آدمهاست...
درست مثل تو مهراسا
فکر میکنی این همه داره میره بچگیشو جا بزار؟

كاش مي شد چشمها را بست
و بازگشت به روزهاي خوش زندگي...
به خلسه دوست داشتن...
مستي دوست داشته شدن...
كاش مي شد چشمها را بست
و غرق شد در عطش آغوش تو...
كاش مي شد چشمها را بست
يا بازگشت به آن روزهاي خوش
يا فراموش كرد آن لحظه هاي زيبا را...
هر دو محال است...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راههاي اذيت كردن دوست دخترها. پسرا اينا رو حفظ كنيد و در مواقع نياز به كار ببنديد. 8) 8)
هروقت به موبايل شما زنگ زد و مشغول تعريف کردن وقايع روزانه اش بود(که معمولا اين کار را با افزايش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام ميدهد) صحبت هايش را قطع کرده و اعلام نماييد که پشت خطي داريد و لطف کند و 1 ساعت ديگر تماس بگيرد ! :lol:
هر وقت خواستيد وي را سوار ماشين کنيد با استفاده از عطر زنانه مادر و يا خواهر محترمتان فضاي ماشين را عطر آگين کنيد و هنگامي که ازتان پرسيد اين بوي چيست شروع به تناقض گويي کنيد تا تصور کند رقيب دارد!(مسلماً اين عمل بسيار غير انساني است و تنها در صورتي اين کار را انجام دهيد که مطمئن شويد بعد ها ناحيه اي از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد) 8)
دائماً اسم وي را اشتباهي صدا کنيد (مثلاً اگر اسمش سارا است او را شيما صدا بزنيد تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپي و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بيفتد که رقيب دارد).اگر هم پرسيد شيما کيست بگوييد دوست دختر قبلي ام که تيريپي لاو گونه با او داشتم ! :P
مدام به طرز لباس پوشيدن وي گير دهيد .مثال:
شما- اين چه شلواريه؟چرا اينقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟
دوست دخترتان: کجاي شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!
شما- بد تر!اين چه وضع لباش پوشيدنه؟چرا مثل قرون وسطي تيپ ميزني؟الان همه شلوار کوتاه ميپوشند تو چرا مثل زناي 70 ساله لباس پوشيدي؟!؟!؟!
(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتي که در قيد حيات باشند هرگز شلوار نمي پوشند و به دليل کهولت سن و نزديک بودن به زمان فسيل شدن فقط دامن مي پوشند.دليلش رو هر وقت 70 ساله شديد مي فهميد!) :wink: :wink:
از يک هفته قبل از تولد تا يک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شويد و در دسترس نباشيد و هنگامي هم که از شما درخواست هديه نمود به وي بفرماييد:مگه من و تو واسه هديه دوست شديم؟مهم اينه که قلبامون پيش همديگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در ساير اعياد سال از قبيل ولنتاين، سالگرد دوستي،روز عيد نوروز و .... نيز همين عمل را انجام دهيد) :D
هنگامي که با او قرار داريد يک پاکت مگنا(Magna) گازوييلي خريداري نموده و مانند اگزوز ماشين دائماً از خودتان دود متصاعد کنيد در ضمن دود تهوع آور سيگارتان را نيز مرتباً به سمت وي حواله دهيد :lol: :lol:
هر وقت با او بيرون ميرويد مانند انسانهاي چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بيفکنيد :wink:
هنگامي که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظي از دوستش بخواهيد شماره اش را به شما بدهد! :evil:
و اگر مي خواهيد شورش را در آوريد و حسابي سکه يه پولش کنيد با يکي ديگر از دوست دختر هايتان(که مطمئناً همه پسر ها براي روز مبادا چنين چيز هايي دارند) به جايي برويد که مطمئنيد وي و چند تا از دوستان صميمي اش(که البته شما را هم ميشناسند) آنجا حضور دارند!
- نکته: دختر خانم ها معمولاً به دليل وجود خصلتي به نام حسودي جلوي دوستان صميمي خود پز دوست پسر هاشون را ميدهند حال تصور کنيد که يک دختري وقتي که پيش دوستان صميمي اش ميباشد - در حاليکه مشغول تعريف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختري ديگر از آن ناحيه رد ميشوند(اين يكي خيلي حال ميده حتما امتحان كنيد :D )
بعد وقتي باهاش تو پارک قدم مي زنيد اس ام اس هاتون رو چک کنيد و به دختر جماعت نگاه کنيد. ( سعي کنيد درست جلوي چشم دوستتون اين کار را بکنيد )
وقتي پيش دوستتونيد اونيکي دخترا رو نشون بديد و بگيد مثلا: عجب مانتوي باحالي پوشيده :oops:
تو ماشين که هستين و دوستتون در حال گوش دادن به موزيک مورد علاقه شون هستند بزنيد به يه اثر زيبا از دکتر شجريان گوش کنيد
وقتي در کافي شاپ در حال صرف انواع نوشيدني و ... هستيد بي کلاس ترين نوشيدني مثل چايي را سفارش بدهيد :lol:
وقتي قراره با هم به مهموني يا ... بريد از درويشانه ترين لباسهايتان استفاده کنيد تا آنتي کلاس عمل کرده باشيد
نتيجه اخلاقي = کلا بي کلاس باشين تا راحت باشين 8)
- هميشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبليتون که اونم ميشناسه صدا کنيد و (بعد معذرت بخواهيد) :D
- وقتي از جايي که با هم چيزي خورديد و شما حساب کرديد بيرون اومديد بگيد:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ريختيد. :lol: :lol: :lol: :lol:
-آخر نامه ها مثله اين تازه به دوران رسيده ها زرت و زورت ننويسيد (دوستت دارم) :o
- ولنتاين مسافرت باشيد. :oops:
- هميشه يک شاخه گل بهترين هديه هست. :!:
- وقتي موهاش بلنده بهش بگيد کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگيد: الان فهمبدم هيچ مدل مويي بهت نمياد. بلند که بود قشنگتر بود. :D
- به بهانه ي ترافيک 33دقيقه و 14ثانيه دير بريد سر قرار.دانشمندان در آخرين تحقيقات خود ثابت کرده اند که اگر ديرتر از اين زمان برويد خوشگل مورد نظر (آي کيو همون دختره ديگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر برويد پررو ميشود. 8) 8)
در پیرو اعتراضات شدید خانوم ها از روش های دوست دختر آزاری و حمایت از آنها اینک راههای دوست پسر آزاری!
(به اين ميگن عدالت در دوستی
دوست پسر آزاری
1- اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر آروین نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون. بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟ می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.
2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و .........
3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.
4 - آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی برمودا و آستین های مانتوتونو خیلی بزنید بالا و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.
5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.
6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.
7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.
8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید
۹-همیشه وقتی کنارش هستید به یه زوج دیگه نگاه کنید وبا حسرت بگید وای نگاه کن اونا چقدر خوشبختند

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود
گر خواهی که دنیا در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
عطش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان
زندگی جز نفسی نیست غنیمت شمرش
نیست امید كه همواره نفس برگردد
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
بردن حسد از حال کسان طور خرد نیست
زنهار که از طور خرد دور نباشی
از خلق طمع همچو حسد مایه رنج است
بگسل طمع ا ز خلق که رنجور نباشی
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی كه بلند است
یا چنان نمای كه هستی
یا چنان باش كه می نمایی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

عجب صبری خدا دارد...
عجب صبری خدا دارد ...

چقدرسخته یدفعه تموم دیوارهای امیدوارزوت

| Design By : Night Skin |









